دانش، گنج بزرگي است که فنا نمي پذيرد . [امام علي عليه السلام]
موجي عشق
 RSS  |  Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ

  • بازديد امروز: 0
  • بازديد ديروز: 6
  • مجموع بازديدها: 1654
    » درباره من
    موجي عشق
    يه موجي[15]

    » پيوندهاي روزانه

    » آرشيو مطالب
    خاطرات يک موجي [6]
    خاطرات يک موجي قسمت دوم
    شهدا [2]

    » لينک دوستان
    به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
    گفتگوي دوستانه
    بچّه شهيد (به ياد شهدا)
    غریب روزگار یوسف زهرا
    عمو اکبر
    Ghasedak
    خط بارون
    شميم
    جاده خدا
    %% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
    اينجا پرنده...
    ياران ناب
    قافله شهدا
    مسابقه فرهنگي ريحانه ي عشق

    » لوگوي لينک دوستان



    » وضعيت من در ياهو
    يــــاهـو
    » موسيقي وبلاگ

    » طراح قالب
       1   2      >
    »» + بعد از ايامي
    اهل قلم فراغت دنيا نميکنند                                         بسم رب


    کاري که دست ميکند امضا نميکنند


    تيغ برهنه است کسي کز طمع بريد


    آزادگان به خلق مدارا نمي کنند


    بي آرزو شود دل بي آرزو نصيب


    اين است دولتي که تمنا نمي کنند


    بر دامن رضا ست سر خستگان عشق


    افتاده اند و تکيه به دنيا نمي کنند


    گل نشکفد ز گلبن افسرده خاطران


    تا ابر ديده را چمن آرا نمکنند


    روي نگاه عجز ندارند عاشقان


    سر زير تيغ آن مژه بالا نميکنند


    نقد است قسمت همه دلها ز جور تو


    ارباب جود  وعده به فردا نمي کنند


    خاک مراد ديده وران است گرد غم


    اين خاک را به کاسه ي دنيا نمي کنند



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » يه موجي ( جمعه 1/6/1387 :: ساعت 8:52 عصر )
    »» + نفس هاي آخر
    بسم الله
    شيميايي فراموش شده هاي زمان .

    کسي هست فرياد اين کبوترهاي زهرا را بشنود؟
    کسي از حال اينان خبري دارد؟
    ج و ا ب .... ن ه 
    کاري نميخواهيم کنيم؟
    شرمندتم که دست تو نمک نداره  حق داره ابر آسمون که نمي باره
    واي ويلا از مردم زمونه 
    غصه نخور کسي عيادتت نمياد    گريه نکن دنيا ديگه تو رو نميخواد
    غصه نخور اونا که جبهه رو نديدن   شهيد بشي بهشت زهرا رات نميدن
    وا ويلا از مردم زمونه
    حرف يک شيميايي من از مردم نا اميد هستم
    باورتون ميشه رفقا؟
    به من و شما ميگن چون فراموش کرديم يه عده 48هزار نفري تو ايران شيميايي هستن و ما فراموش کردم اونا رو
    به خودم خسته نباشيد ميگم آفرين گل کاشتي اخوي بعد ميخواي بري بهشت تو؟
    هر کسي پيشنهادي درباره اين که شيميايي ها رو بيشتر تجليل کنيم داره بگه بسم الله
    عاشقان کشتگان زنده اند      ز آتش عشق دوست مشتعلند


    عاشقان را نه دود نه عود است      ناله عشق لحن داوود است


    دل عاشق ز عشق بيمار است    ناله زير عاشقان زار است



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » يه موجي ( دوشنبه 7/5/1387 :: ساعت 12:32 عصر )
    »» + بوي خوش توبه
    بسم رب الشهيد


     



     



    سلام ما به سکوي آسماني خدا ، ماه خدا ، شب شاعري خدا ، دل پر کشيده به ديار خدا ، محلول رسيدن به اوج عرش ،اين هواي رسيدن هواي خوش بودن در کنار "الله " است.


    مواج شدن اين امواج را مي بيني ؟ حس ميکني؟


    اين امواج آسماني ،خداي من و توست .


    چرا ليبک نميگوييم؟


    با خدايت حرف ميزني؟ سکوت، آرامش ، مناجات، صبوح والقدوس، تو گوش فلک را پر ميکند. طنين قران تو در دل شب ، تيرگي شهر را به شبکه شبکه هاي از نور تبديل ميکند و به آسمان روانه ميکند. برخيزيد ، نگاه تان از اين مسير هم عبور ميکند. از شهر به عرش ، از تاريکي به نور از نقطه سياه اين خودکار به چشمِهاي نگاه عرش ، فقط نجوا با او تو را موج موج عشق ميکند ، تو بخواه ...


    عبد تنها و سکوت واگيردارش و نگاه سر به زيرش و ديده اي بسته اي که تنها با خدا  در سياهي شب عاشقان سخن در دل وا ميکنيد و اين چه شوري و شعوري ست اين چه حالي ست ، دلتنگ هاي آسماني خود ، آرام با طنيني خاص ميگويد "يا الرحم الراحيمن" يا "نور يا قدوس " دلت آرام شد؟ يا به هيجان عشق رسيد؟


    هر دم يک هدف است ، هدف رسيدن به "حضرت الله" . آرامش در کنار "حضرت الله" رنگارنگ شدن در رنگين کمان هستي رنگي به نام شهدا ..


    چگونه؟ در قبور از دوکوهه تا طلاييه ... در سکوت طلاييه تنها اسمي که تو را به اوج ميبرد يا" زهراي" جوونان ما بود.


    از ماه رجب گفتن و از فکه نگفتن بسيار سخت است.


    فکه ، ماه رجب، ميدانيد روزه هاي بچه هاي در آنجا چيگونه بود؟ دو به دو روزه ميگيرفتن. يعني چه؟ در اوج گرماي 50درجه فکه دو نفر از اوج گرما ميخوابيند و دونفر آنها را باد ميزنيد و آن بنده گان خاص خدا به بيهوشي ميرفتن . اين بود ماه رجب فکه...


    و اي شهدا حالي از براي باد عشق شما به ما دهيد . دست برسانيد بر پيکر بيجان ما، دست برسانيد بر دل بي روح مان ، دست برسانيد برچهره خيس ما، دستي برسانيد بر نگاه تيره شده از گناه مان، هر چند در اين لحظه دل ياد فکه افتاده چشم مجال نگاه به اين دست نوشته را هم نمي دهد ولي چون دل از ياد شهيدان تنگ گشته بايد نوشت ، بايد سکوت نکرد ، بايد طنين هواي غم را به آسمان فرستاد.


    اي شهيد ، اي فکه ، اي آسمان فکه ، سوغات تو چي ميتوان باشد؟ جز مشتي خاک بهشتي ، تمام عشقم اين است .اي عاشقان که بار ديگر دست در تپه هاي رملي آسمان آبي سکوت واهي چشم ساقي  دل باقي فکه ميگذاريم، حرفي بزنيد از فکه حرفي بزنيد از "حضرت الله" حرف بزنيد.


    ياعلي



     




    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » يه موجي ( دوشنبه 17/4/1387 :: ساعت 2:11 عصر )
    »» + ياد بگيريم اي دانشجو
    آسماني ها ، جلوه در اين عبد کنيد.


    التفات حق، بر دست دل ما


    اين چنين هويدا شد ، به نام شهيد


    روي صحبت با دانشجوهاي نسل سومي :


    شهيد به مثابح شيشه عطري هست که دربش رو باز کنن تمام بخار ميشه همه جا رو معطر ميکنه .


    آسماني شدن در جوار حق ، در حسينيه مجنونان به عشق علم الهدي ، آرزوي چيره شدن بر نفس ، حاجتي بي پايان.


    چشمان اشک آلود ، آتشي زبانه دار ، ساقي مانده با لبهاي تشنه که به کدامين يک از اين سيراب شدگان ، حسرت عشق را بچشاند؟


    و ما همان بازماندگان هستيم که حتي بزم چشمان اشک آلود را هم به ديار حسرت مي بينيم.


    اين بار قلم سياه دل ، به هويزه دست تمنا گشوده است . تا شايد نگاهي از ما فوق ماده ، از ما فوق اين آتش گرماي هويزه به اين چهره رو به زوال شود.


    يادگفته آن عاشقي افتادم:


    کدامين بنده اين گونه است، اي سيد اي حسين ، چگونه تو قرآن را در تمام وجودت خلاصه کردي که حتي براي پيدا کردن تنت در زير زنجير هاي تانک شيطان ، قرآن نشانه تو شد، و اين گواه بر وجود تو در بهشت است . اما چگونه؟


    آري اين گونه تو ميپنداشتي،که اي خدا اگر تو در محشر از ما اين سئوال را طلب کني که اي عبد "هل اقرأ قرآن؟


    و جواب تو قالوأ بليَ بود.


    جواب ما چيست؟


    وچه حسيني بودي که شمع محفل را درشب عشق روي به خاموشي کشاندي ، درب حضور را گشودي تا نااهلان ديار تو از ميدان کربلاي تو خارج شوند. اما تو مسافرکش کربلا بودي و از براي آن يارانت که پيوند به افلاک حسين (ع) زدي.


    محمد حسين جان، حسرت ميبرم از نگاهت ، چه آسماني بودي، حسرت ميبرم از کلامت چه خدايي بودي، حسرت ميبرم از نگاهت ، چه مهدوي بودي، حسرت ميبرم از غنايت چه بهشتي بودي، حسرت ، غبطه ، آرزو، حاجت ، دگر واژي نميابم چه بگويم ، جملگي ما حسرت کش نگاه تو شده ايم . بس.


    از کنارهاي فرات بوي ياس حضرت احساس ميايد . از بهشت براي ما بگو اي بهشتي..


    پندار من اين شد در روياي صادقه دل:


    هر صبح با سلام بر حسين (ع) از خواب تن نازي خويش در بهشت چشم وا ميکني، در محفل او سر خم ميکني، در جوار او چهره  خيس ميکني، در نگاه او عشق آغاز ميکني ، بگو به من آيا اين گونه هست؟


    حسين جان:


    عشق را بهانه کردم، دل را کوچه کردم ، چشم را دريا کردم، صبر را پيشوا کردم ، غم را شاه کردم، مهتاب را خميده کردم، سکوت را مبهوت خودکردم، تا شايد نگاهي از مافوق عشق احساس کنم....


    نگاهي اي سبوي عشق ، از براي مولاي ، تو دعا کن ، شايد فرجي شد.


    تقديم به دانشجوي شهيد سيد محمد حسين علم الهدي .


     و ميلاد مسعود امام باقر عليه السلام رو به دانشجوهاي عزيز تبريک عرض ميکنم


    اين گل هم براي شما



     



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » يه موجي ( دوشنبه 10/4/1387 :: ساعت 12:37 عصر )
    »» + مادر


     


    حيات ديده ما چيست؟


    آري آسمان به خود امروز حياتي ديگر طلوع ديده ، امروز فاطمه از ماوراي بهشت از نقطه صفر وجود خدا ، دل را محبت حق بر زمين تابان شد . و اين چنين شد که اسمش را فاطمه نهادند.


    از مافوق سکوت محمد(ص) از موج موج نگاه خديجه (س) اين چه آيتي از الله مي باشد که اين چنين خدا سناگوي او شد.


    اي محمد اگر علي نبود تو نبودي و اگر فاطمه نبود تو و علي نبوديد. اهل کبريا اين چه هديه اي بود از آسمان که زمين فخر به آسمان مي فرشيد از وجود او .


    اين چه کوثري بود که بهشت را مهرش کردند و سماوات را درب خانه اش . اين چه کوکبي بود که عرش را گهواره حسين اش کردند و ارض را بوسگاه قدمگاهش.


    فاطمه، انتظار نداشته باش اين عبده روي سياه سناگو تو باشد! 


    تمام اشف صدر مان اين گشده که تو در فلک محشر اين دانه اي سياه را در کف عنايت خويش از عذاب عشق تو به بهشت خانه تو رساني.


    روزت مبارک مادر عزيزم




    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » يه موجي ( پنجشنبه 30/3/1387 :: ساعت 7:47 عصر )
       1   2      >


    »» ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [1/6/1387- 8:52 ع] بعد از ايامي
    [7/5/1387- 12:32 ع] نفس هاي آخر
    [17/4/1387- 2:11 ع] بوي خوش توبه
    [10/4/1387- 12:37 ع] ياد بگيريم اي دانشجو
    [30/3/1387- 7:47 ع] مادر
    [12/3/1387- 5:45 ع] تکاثر دلها
    [آرشيو شده ها]